باد بی نیازی خداوند است که می وزد؟

• دسته: مقالات

عبدالکریم سروش

عطا ملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده استکه در بحبوحه ی چیرگی و اشغال و قتل و نهب وتجاوز مغولان، چنگیزخان به بخارا درآمد و به مسجد رفت و مشایخ و ائمّه جماعت و شریعت را احضار کرد و فرمان داد تا صندوق های قرآن را در حضور آنان، کاهدان اسبان سازند و رقاصگان و نوازندگان را به مسجد آورند و رامشگری کنند و آنگاه برخاست و مسجد را ترک گفت و “جماعتی که آنجا بودند، روان شدند و اوراق قرآن در میان قاذورات، لگدکوب اقدام و قوائم گشته. درین حالت امیر امام جمال الدین… روی به امام رکن الدین امام زاده… آورد و گفت: مولانا چه حالت است؟ این که می بینم به بیداریست یا ربّ یا به خواب؟ مولانا امام زاده گفت: خاموش باش! باد بی نیازی خداوندست که می وزد. سامان سخن گفتن نیست.”(تاریخ جهانگشای جوینی، ج 1، ص 80)

 

هانس یوناس (1903 ـ 1993HANS JONAS ) فیلسوف یهودی- آلمانی قرن بیستم که فاجعه ی هولناک هولوکاست را زیسته و چشیده بود و مادر خود را در آدم سوزی های آشویتس از دست داده بود، پس از آن فاجعه، هیچگاه نتوانست گریبان خود را از چنگال مساله شرّ و پرسش های مهیب تئولوژیک در باب رحمت و عدالت خداوند رها سازد. می پرسید در آن ظلمات ظلم، در آن سیاهچاله وحشت و در آن  تبهکاری های فضیلت سوز، خدا کجا بود و چه می کرد؟  نمی خواست یا نمی توانست کاری بکند؟ غایب بود؟ خفته بود؟ خسته بود؟ در خسوف بود؟ آیا نیچه راست میگفت که خدا مرده است؟….  سال ها با این سؤال ها در پیچید و عاقبت در سال 1984، در دانشگاه توبینگن، پرده از کشف خود برداشت و به پروتستان های حاضر در مجلس گفت که خدا پس از خلقت و بر اثر خلقت ناتوان شده است، و این ناتوانی برگشت ناپذیر است. او دیگر خدای قادر تاریخ نیست و فقط به عذر عجز و ناتوانی می تواند از بی عملی  خود دفاع کند و چشم بستن بر جهنّم هولوکاست را موجّه سازد. باد ناتوانی خداوندست که می وزد نه بی نیازی او!

یوناس البته به گمان خود از خدا دفاع کرد و آبروی او را به هزینه قدرتش خرید، اما بندگان را در مقابل او ناامید و بی دفاع گذاشت. نه تنها بندگان را بی دفاع نهاد، بل شریران را دلیری داد تا هرچه می خواهند ستم کنند و از آن خدای عاجز نهراسند. اشغالگران فلسطین و خاخام های پشتیبان شان امروزه، خالص ترین پیروان تئولوژی یوناس و پرستندگان آن خدای عاجزند، اگر از اصل به خدایی باور داشته باشند.

یوناس البته میتوانست به طریق دیگری مسأله را حل کند که هم آبروی خدا حفظ شود هم قدرت او، و آن اینکه شرّ بودن هولوکاست را در چشم خدا انکار کند .این هم برای خود حیله یی  تئولوژیک است اما به هزینه بی اخلاق کردن خدا .لکن یوناس اینهمه جسارت نداشت و گرفتن قدرت از خدا برای او آسان تر بود تا گرفتن شرم و اخلاق از او. بی شرمی بسیار میخواهد بی شرم شمردن خداوند!

**********************

 

نسل کشی فجیع فلسطینیان محروم و مظلوم و جنایات جنگی اسرائیل در غزه ، دوباره سؤال هانس یوناس را زنده می کند: خدا در این ایّام کجاست و چه می کند؟ او از   “معنی خدا پس از آشویتس”1 سؤال میکرد و اینک به اقتفای او باید از “معنی خدا پس از غزه” سؤال نمود:

آیا خداوند این همه تبهکاری و زمین خواری و فزونخواهی و شرارت و قساوت و سفّاکی و کودک کشی و خونریزی را در غزّه می بیند و فقط غریبانه غصّه می خورد و عاجزانه می گرید، یا از اصل آن راشرّ و شرارت  نمی داند و لذا بر وقوعش خشمی نمی گیرد و دریغی نمی خورد؟ باد بی نیازی خداوند است که می وزد یا باد ناتوانی او؟ یا باد نادانی او؟  یوناس اگرچه به ناتوانی خدا فتوا داده بود، به بی اخلاقی او رضایت نمی داد و دست کم می پذیرفت که وی در هولوکاست، هم در ماتم آدم سوزی نشست هم بر مصیبت فضیلت ستیزی گریست! ولی گویااشغالگران فلسطین، که هولوکاست دیگری آفریده اند واز زشتی آن شرمی ندارند،از خدای عاجز یوناس هم عبور کرده اند و بیشرم بودن ونادان بودن را به عاجز بودنش افزوده اندو خدایی ناتوان و نادان ساخته اند که جانی خسته ودستی شکسته و چشمی بسته دارد و زشتی ها را نه فهم میکند نه منع ، بل شرمی از تایید و تصویب آنها ندارد. خدای یوناس  زشتی هولوکاست را درک میکرد اما دفع نمیتوانست کرد.اما خدای اشغالگران به زعم اشغالگران اینک هولوکاست را بد نمیداند تا به دفع وتقبیح آن بر خیزد!

 

**************

مولانا جلال الدین فرمود:

 

هرکه میکوشد اگر مرد و زن است

چشم و گوش شاه ما بر روزن است

 

یعنی  خدای بی نیاز که نه نادان است و نه ناتوان، نه خسته است و نه خفته، اینک به تمام قامت در جهان زنده و حاضر است .در کجا؟ در وجدان بیدار آدمیانی  که به اجماع و اتفاق، بر تجاوز و تبهکاری اشغالگران فلسطین ،خاک لعنت می افشانند و کوتاهی دستشان را از امنیت مسلوب و اراضی مغصوب فلسطینیان به دعا و به آرزو و به عمل طلب میکنند. باد بی نیازی خداوند همچنان می وزد اما سامان سخن گفتن هست. شرارت شریران از قدرت و رحمت او نمی کاهد و بر شرم و عدالت او سایه تردید نمی افکند. حقیقت اینک بر شرارت غلبه کرده است وپرده ظلم ظالمان را دریده است.دیری نخواهد گذشت که عدالت هم بر شرارت پیروز شود وشرارش  خارزار ستم را فروگیرد.

 

متجاوزان ،غزّه رااشغال و ویران کردند، کودکان را کشتند، بیمارستان ها و دبستان ها را به خمپاره ستم، پاره پاره کردند، مردان و زنان را آواره کردند، بازارها را به خون کشیدند، … اما خیمه ی غیرت و عَلَم مقاومت آن مظلومان را در هم نشکستند، بل جان غمگینشان را که چون عودی می سوخت، سوخته تر کردند، تا عطر دادخواهی شان در جهان بپیچد و وجدان های خفته را بیدار کند، و همّت عدالت خواهان را برانگیزد و طشت رسوایی تبهکاران را از بام تاریخ فرو افکند و آشکار کند که اهریمن اگرچه جلوه ای و جولانی دارد، اما دولت جاودان با صبوران و مجاهدان است. تا عدالت طلبی هست نشان میدهد که جهان از خدا خالی نشده است و تا عدالت طلبان هستند نشان میدهد که خداوند از بشریّت قطع امید نکرده است.

 

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

از ازل تا به ابد فرصت «مظلومان» است

 

عبدالکریم سروش

مرداد ماه 1393

—————————————————————————————–

  1. HANS JONAS, THE CONCEPT OF GOD AFTER AUSCHWITZ  1984

45 دیدگاه »

    موفق باشید استاد گرامی.

    مثل همیشه سلیس و روان.واقعا عقل در شرح قدرت و لطافت این قلم حیران است.
    همانند همیشه این قلم مدافع مظلومان و ستمدیدگان است.
    زنده باشید.جناب دکتر زنده باشید.

    کاش این متنو به انگلیسی هم برگردان می کردید.
    در این ایام وجود چنین نوشته هایی برای انتشار در شبکه های اجتماعی بسیار لازم است.

    سلام بر دکتر عزیز
    از موضع گیری شما و فرزندتان که از دوستانم هستند در مورد غزه خیلی خوشحالم و مایه مباهات ما.
    در مورد نوشته فوق، چرا از منظر صهیونیسم و باورهایشان به فجایع غزه نمی نگرید؟
    در نوشته ای از صهیونیستها دیدم که آنها خدا را در عقل جمعی (یا نوعی برساخت اجتماعی) قوم برتر یعنی صهیون ها می دانستند و احتمالا آنها همانطور که در متون کابالایی شان (بخشهای اولیه و عرفانی آن)ادعا می کنند بقیه انسانها اشتباه حلقتی هستند که باید قربانی قدرت گرفتن قوم برتر شوند…

    با تشکر
    سعید

    افسوس بر مردمانی که تبهکارانی سالوس چنین مردانی را از میهن تارانده اند

    این قلم شرح دل ما بود …….
    ولی من با این نظر جناب استاد مخالف هستم که می فرمایند:”تا عدالت طلبی هست نشان میدهد که جهان از خدا خالی نشده است و تا عدالت طلبان هستند نشان میدهد که خداوند از بشریّت قطع امید نکرده است.”
    به قول فیلسوف شهیر آلمانی شوپنهاور:”میدانهای جنگ را به ما بنمایانید تا بفهمیم این اشرف مخلوقات چگونه تحصیل آبرو می کند.”
    عزت زیاد

    با سلام خدمت دکتر سروش و بقیه .
    بله . به قول استاد الهی قمشه ای دنیا را دو طوفان فرا گرفته است . یکی طوفان هوا و هوس ( شهوات ) و دیگری طوفان بی مهری ( غضبات ) .

    سلام
    خدایا مظلومان را هر جا که هستند و هر کس که هستند امید ده. خدایا از جانب خود رحمتی فرو فرست.

    چه به زیبایی موضع گیری منطقی ، هوشمندانه و از سر ایمان ، درد و امیدتان را مثل همیشه به زیور نثر روان آراسته اید
    ارادتمند

    سلام و درود
    دکتر سروش که تاسف و غصه می خورد از وقایع غزه، دلمان قرص می شود که غصه خوردن ما از نادانی و بی خبری و عوام زدگی ما نیست….

    با سلام
    دلنوشته های شما بیشتر از سر درد است و نه ایمان. ایمان شما به نظر می رسد در محاق واقع نگری های پیش ایمانی تان یا بهتر است بگویم نگاه انسانی تان با ماجرای پر ابهام وجود و هستی قرار گرفته است. راست می گویید شاید بسیاری از ما آدم ها هم همین حس را داریم، بهت زده ایم از اینکه خداوند، سرد و آرام بر مناظر بیدادگری دیروز و امروز تاریخ می نگرد. انگار کسی باید احساس درد و رنج انسانی و عمق عواطف را به او را بازشناساند. کاش خدا همراه ما قدم می زد، از نگاه ما می نگریست و رنج از دست دادن و ترس و تردید را تجربه می کرد. کاش خدا در کنار ما می گریست و در کالبد جسمانی ما آدمی را لمس می نمود. کاش … تا ان وقت در اوج فقدان و درد و ترس و دلهره سر بر شانه های مهربانش می نهادیم !………..

    سلام علیکم
    مقاله را خواندم و لذت بردم. خدای این دژخیمان اسرائیلی نادان و ناتوان و غایب از حماسه مقاومت در غزه.
    این مقاله را منتشر خواهم کرد. از غیرت دینی شما ممنونم.

    علي اكبر گلشن آزادي تربتي در جایی میگوید: برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی – – که در نظام طبیعت ضعیف پامال است٬ مصداق خوبی متناسب با این مقاله دارد اما حیف که واژه ها در این شعر طوری بکار
    رفته اند که ترغیب به راحت طلبی دور از مفهوم این شعر نیست.

    استاد همچنان بیمانند مینویسید و سخنرانی میکنید اما مگر جنایت تنها در غزه رخ میدهد
    آیا سپر انسانی قرار دادن حماس جنایت نیست
    اگر سیستم گنبد آهنین وجود نداشت آیا زن و فرزندان اسراییلی کشته نمیشدند
    در هر حال خدا وجود پر برکت شما را برای ما حفظ کند

    همهء حرفهایی که فلاسفهء مذهبی قدیم وجدید برای عدم وجود عدالت ویا بی عملی خدایشان در مواجهه با ظلم وستمی که به آدمیان می شود گفته یانوشته اند،تنهاتوجیح فلسفی یاسفسطه ایست برای آن چیزی که خود یا اسلافشان برای مردم به نام قادر مطلق بافته اند ونمیتوانندپاسخی عملی ومتقن برای آن ارائه کنند.

    تئولوژی سروش هم گرهی از گره های اون کودکان و حتی بزرگسالانی که در خاک و خون کشیده شدند باز نکرد و باز هم خدا همان خدای خاموش باقی ماند!
    گویی باید به همان خدای غیر متشخص بسنده کرد که چیزی فراتر از خودمان نیست. و این خدای متشخص، نه قادر مطلق است نه دانای مطلق نه مهربان مطلق.

    چون همیشه خواندم و لذت بردم

    باسلام۰’دعای خیر مردم آزاده ایران پشت پناه عزیزفرهیخته فیلسوف ایرانی که چه جانانه اظهار نظر میفرمایندچراباید فرزندان ما ازدرک اندیشه وفضل چنین فیلسوفی محروم باشند

    سلام استاد عزیز
    با تشکر از موضع گیریتان در مقابل امپراتوری زر زور و نیرنگ صهیونیست های نژاد پرست
    از دیدگاه صهیونست های نژاد پرست و اشغالگر فلسطینی خوب فلسطینی تسلیم ٬ذلیل و فراری و در یک کلام مرده است.
    فلسطینی خوب فلسطینی است که در مقابل اشغال تجاوز و کشتار قادر به هیچگونه دفاع و مقابله به مثلی نباشد
    در مقابل دستگیری یک سرباز اشغالگر و متجاوز ایادی خود را به عکس العمل وامیدارد
    ولی ایادی انها در مقابل شهادت هزاران زن و کودک فلسطینی خفقان میگیرند
    درود خدا بر فلسطینیانی شهادت را بر ذلت واسارت ترجیح داده اند و به مقابله با اشغالگران پرداخته اند

    این مقاله ای بود از سر درد و رنج.اما برای خود من یک سوال بوجود میاد.آقای دکتر سروش این مقاله رو با بحث فلسفی شروع میکنه ولی آخرش تبدیل به یک متن احساسی و کاملا غیر فلسفی میشه.
    آقای دکتر سروش دقیقا وجود خدا رو قبول میکنه و ما هیچوقت نفهمیدیم که چطور قبول میکنه و بعد از اون دیدگاه و فلسفه خودشو پیش میگیره که از قبل روی یک ایمان استوار شکل میگیره. و در ادامه این مقاله تبدیل به یک متن احساسی و برای مومنین و امیددهنده میشه که این کار بیشتر کار شاعران هست تا فیلسوفان.
    (دیری نخواهد گذشت که عدالت هم بر شرارت پیروز شود وشرارش خارزار ستم را فروگیرد) باز هم یک جمله امید دهنده و زیبا اما به غایت تهی.هر چه در تاریخ نگاه میکنم میبینم همیشه ظلم در کنار عدالت خواهی و مبارزه بر علیه ظلم جاری و ساری بوده اما این ظلم بوده که همیشه دست بالا رو داشته و همیشه در تاریخ ظلم به شکلهای مختلف وجود داشته.اما واقعا فریاد عدالت طلبی تونسته بر ظلم چیره بشه؟ اما بزرگترین رنج و شاید بزرگترین تسکین دهنده ما فراموشیست.بزرگترین ظلم ها هم فراموش میشن و همچنان این روند در تاریخ تکرار میشه و خدایی که نه نادان است نه مرده است و نه ناتوان بر ذهنهای ما حکمرانی میکند.

    سلام
    ازسخنرانی ومقاله های شما همیشه مستفید میشویم

    جناب آقای دکتر سروش عزیز
    برای شما احترام زیادی قائلم و خواننده مقالات و کتابهایتان هستم. در خصوص محکوم نمودن جنایات غزه به نظرم نیازی نبود فلسفی به موضوع نگریست. این جنایت غیرانسانی و هولناک که امروز دیگر صدای امریکا و فرانسه را هم درآورده خداباور، آتیست، مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد. همه انسانها فارغ از جهان بینی و ایدئولوژی شان آن را محکوم کرده و می کنند.
    اما باید گفت در مقالات اخیرشان به ظرافت می توان دریافت که در بن بست فلسفی ای که خود در شکل گیری آن نقش کلیدی داشته اید گرفتار شده اید. همچون دکتر ملکیان و سایر روشنفکران دینی این عصر…
    پیشنهاد می کنم از اصرار برای اثبات وجود خدا از دریچه فلسفه خود را رهایی بخشید و به دامن عرفان بازگردید. عارفی که خدای را در وجود پاک و اخلاق گرای خود جستجو می کند و مومن از نگاهش انسانی است که برای اخلاقی زیستن نیازی به ترس از جهنم و عذاب الهی و داغ و درفش ندارد.
    ارادت

    سلام اي زرفناهاى زلال حس و انديشه. سلام بر استاد معنوي نسل من. تقديم به شما، كه اكر اندك تواني براى نوشتن هست از بركت وجود نازنين شماست.

    درود زیبا و به جا بود با نظر امید موافقم من هم ضمن ارج نهادن به چالش های کلامی شما همان سروش مثنوی باور و عارف مسلک قبلی را بیشتر می پسندم. با ابزار این جهانی حلّ معمای آن جهانی نتوان حضرت استاد. همان بهتر به ندانم و لاادری رسید و عاشقانه دل در گرو معنا داشت که شما دارید.

    جناب دکتر،
    حالا با این توصیفات خدا از این اتهامات مبرا و خیال مومنین راحت شد؟!
    درست متوجه شدم؟
    واقعن دست خداوند درد نکنه!!
    مگر کسی به دنبال امید خداوند بود؟! امید خدا ارزونی خودش!
    این که عدالتخواهان هنوز زنده اند که دردی رو دوا نکرد!
    مسئله وقوع چنین جنایاتی هست که داریم میبینیم!
    مگر موقع هولوکاست عدالتخواهان مرده بودند؟!
    با این حساب، همون بهتر که خدا به زندگی خودش مشغول باشه و برقراری عدالت رو به عدالتخواهان وابگذاره، شاید اونها به صلح «تواناتر» و «نیازمندتر» باشند.

    بسم الله
    سلام

    باد بی ایمانی وزیدن گرفته است.باور نداشتن به وجود پاداش و عقاب الهی.

    انسان انتظار دارد که همیشه یک پیامبری باشد و با معجزه ای همچون عصای موسی در دست.اگر کسی معجزه را باور نکرد پس از یک مهلت کوتاه ظالمین را نیست و نابود کند.

    انسان بزرگ نشده است.نمی خواهد خودش امورات خودش را اداره کند.هنوز کودک و نوجوان باقی مانده است.
    با اسباب بازی های دنیوی خودش را سرگرم کرده است.عده ای با زور بیشتر اسباب بازی ها را از دست دیگران
    می ربایند.عده دیگری بجهت از دست دادن آنها می نشینند و گریه میکنند و اعتماد به نفس و شجاعت حرکت تلافی جویانه را ندارند…

    اما آفریننده انسان مانند مادر یا پدر میداند که انسان بزرگ شده است و میتواند روی پای خود بایستد.در شان او معجزه ای بزرگ در کنار او قرار داده است.اما این بار این معجزه مانند عصایی نیست که تبدیل به مار شود.این بار معجزه او ازسنخ کلمات است.انسان این معجزه خاموش را نمی بیند.

    نه بزرگ شدن خود را حس میکند نه معجزه را می بیند به بچگی خودش مشغول است…

    تنها راه حس بزرگ شدن و خواندن معجزه خاموش کلمات است و راه یافتن. البته اگر افرادی باشند که به کلمات الهی توجه و دقت کنند توجه و دقتی در خور یک انسان یزرگ شده …

    والسلام
    quranmizan.com

    چرا عنوان مقاله با علامت سوال است؟

    بسم الله
    سلام
    همانند سایر کشورهای اسلامی, بر غزه گروهی استبدادی حکومت می کنند که نامشان حماس است. رهبرانشان در قطر در عیش و نوش زندگی می کنند و فرزندانشان در بهترین دانشگاه های جهان به تحصیل مشغولند.
    میلیاردها بودجه که از ایران و قطر می گیرند را به جای آبادانی غزه قسمی را به جیب خود می ریزند و قسم دیگر را صرف خرید اسلحه هایی برای کشتن شهروندان اسرائیلی می کنند (ده ها هزار موشک و راکت), کندن تونل های زیر زمینی بسوی مناطقی در اسرائیل برای کشتن شهروندان آنها.
    چهارده سال موشک پرانی بسوی شهرهای اسرائیل از جانب حماس ادامه دارد. برای مقابله با کوشک ها اسرائیلی ها در خانه هاشان اطاق های ایمنی ساختند, در خیابان هاشان پناه گاه ها برپا کردند, و محققان آنها که در بینشان افراد مسلمان هم هستند کلاه آهنی را اختراع کردند.
    حماس نه تنها بودجه های هنگفت را صرف رفاه و آموزش شهروندان غزه نکرد بلکه دستگاه های پرتاب موشک را بر روی بامهای خانه ها, مدارس, بیمارستان ها و مسجدها استوار کرد. وقتی حصار غزه مانع فرستادن انتحاری ها به اسرائیل و منفجر کردن اتوبوس ها و مراکز متجمع اسرائیل شد, شروع به پرتاب موشک به جانب شهرهای اسرائیل کرد . . . چهارده سال. . . .
    هرکس خود را جای مسئولان اسرائیل بگذارد و فکر کند آیا دست روی دست می گذاشت تا هر گاه و بیگاه موشک ها بر سر شهروندانش فرود آیند؟
    خدا خواب هست یا نیست این ما هستیم که انتقاد از حکومت ایران و قطر برای فرستادن پول و اسلحه و انتقاد از حماس به خاطر کشتن مردم بیگناه و سپر قرار دادن آنها نمی کنیم و باعث ادامه این جنگ ها می شویم.

    جناب دکتر سروش عزیز
    بسیار زیبا بود مثل همیشه.

    سلام گرم به حضرت استاد دکترسروش عزیز
    ضمن تشکربسیار ازاین موضعگیری شایسته که حق نگهبانی امت اسلامی را ادا نموده اید، باید عرض کنم؛
    آری خداوند زنده، توانا و دادگرست اگر ما به حبل او چنگ بزنیم و بگوئیم شرورها شرّبه پا کرده اند و ما می توانم شرّ آنها را به خودشان برگردانیم-یا الله یا کاشف الکرب- نه اینکه منفعل بنشینیم و فقط نظاره گر ستم آنها باشیم.بله همت وجدانهای بیدار می تواند طلسم اژدهای خشم وشرارت رابه نیکی بشکند و جهان را جلوه گاه خدائی کند که وعده ی پیروزی شرمساران و عدالت طلبان را بر بی شرمان و بیداد گران داده است.
    خداوند شما را همواره سالم و پاینده بدارد

    ضمن عرض سلام

    به قول نظردهنده گرامی ناصر، آیا این طور نیست که ما خدایی برساخته ایم و حالا در توجیه تناقض بین عملکرد او و صفاتی که به او چسبانده ایم، در مانده ایم؟

    امیدوارم حضرت استاد بیشتر به مقوله «دلایل وجود خدا» بپردازند، چرا که تدریجاً نظریه خدا در حال رنگ باختن است. خود من هرگز گمان نمی کردم که روزی چنین افکاری به ذهنم راه پیدا کند.

    با سپاس

    ترجمه ی اميد مجد
    سوره ی محمد آيه ی 31

    همانا که ما مي کنيم امتحان
    همه بندگان را نهان و عيان
    که تا آن مجاهد که که باشد صبور
    کمر بسته بر اهتمام امور
    مشخص نماييم اندر مقام
    کنيم آزمايش به کا رو کلام
    ……………………………………
    سوره ی فصلت آيه ی 35

    مقامی بدينسان نکو و بلند
    کسی را نزيبد جز آن هو شمند
    که در صابری و ثبات قدوم
    ببرده است حظی از آن ذو کرم
    ……………………………………….
    سوره ی قلم آيه ی 48

    تو راه صبوری کنون گير پيش
    بکن صبر بهر خداوند خويش
    نباشی چو يو نس که کردی طلب
    که بر خلقش آيد عذابی زرب
    در آن حال خواندی يگانه اله
    که پر بود قلبش زاندوه و آه
    ………………………………………
    مزمل آيه ی 10

    چو ياوه سرايند کفار خام
    صبوری نما ای به عزت تمام
    به وجهی نکو و به نحوی متين
    به کلی زکفار دوری گزين
    …………………………………….

    شوری سوره ی 43

    اگر خود اراده کند کردگار
    به آن باد بخشد سکون و قرار
    که کشتی نبنشسته بر پشت آب
    بماند خود از حرکت و از شتاب
    در اين کار آيات رب غفور
    شود فاش بر صابران شکور
    …………………….
    معراج …آيه ی 5

    مخور ای پيمبر غم بی دليل
    بکن صبر صبر ی نکو و جميل
    …………………………………..

    بياييم ای مومنان به يکتا مقام
    سفارش نماييم هم را مدام
    به حق و شکيبايي و اهتمام

    با عرض سلام
    مثل همیشه…. زیبا و غیرقابل وصف
    سخنرانیهاتون هم همیشه عالیه………کلاً یکی از لذتهای زندگیم اینه که هدست میذارم تو گوشم و سخنرانیهای شما رو گوش میدم.جز لذت بخش ترین لحظات زندگیمه سر زدن به سایت شما….اول از همه عکستون و بعد سخنرانیها و مقاله ها و نامه هاتون و….

    یکی از دعاهای بعد از نمازم دعا برای سلامتی و طول عمر همراه با خیر و برکت برای شماست
    پیروز و سعادتمند باشید

    با سلام
    حقيقتاٌ خوشحالم وقتی که مي بينم به رغم تلاشهای چندين ساله ی بد خواهانِ شما در ايران برای تکفير و آزار و تبعيد شما از خاک و ديارتان از يک سو و قدر ناشناسی بسياری از ايرانيان خارج از کشور از سويي ديگر روز به روز اين خوان کرم گسترده تر و مخاطبان داخلی و خارجی ( و انشاء الله قدر شناس )شما رو به افزايش است . به تکرار اين دعا در قنوت هايم شايد قطره ای از دريای سخاوتتان را پاس دارم .

    خدايا چنان کن سر انجام کار
    تو خشنود باشی و ما رستگار .

    سلم الله و علیک ای همه ایام تو خوش
    با عرض سلام بر استاد عزیز که مرا مسلمان عاشق و عابد کرد
    من هر چه نگاه میکنم اینطور می فهمم که خداوند کارهایش به آدمی نرفته ،و فقط کارهایش شبیه خودش است (لیس کمثله شیئ)

    سلام آقای دکتر، امیدوارم که دعاهای خیر پاکان و صالحانی چون شما گره از کار فروبسته ی مردم بی دفاع غزّه که رمضان امسال، و قبل و بعدش را میزبان مرگبارترین جنگ افزارها بوده اند و مرگ عزیزانشان را در این چند ماهه به نظاره نشسته اند و همه ی کسانی که در اثر ظلم ظالمان روزگار، دچار مرگ تدریجی شده اند، بگشاید.

    سلام
    وقتي از «خدا» حرف مي زنيد، دقيقاً دربارۀ چه چيزي سخن مي گوييد؟ اين «خدا» چيست و يا كيست؟ اگر اين مفهوم، مصداقي خارجي دارد، آن موجود، متشخص است يا نامتشخص و انسانوار است يا ناانسانوار؟ خصوصيات و ويژگي ها و صفاتش كدام است؟ كاركرد و عملكرد و فايدۀ عيني و ملموس اين خدا، در كجا نمايان است؟
    ربط و نسبت خداوند با «شرور و مصائب و وجوه تراژيك هستي» چيست؟ آيا پليدي ها و پلشتي ها و خباثت ها و شناعت هاي موجود در عالم هستي را مي توان به خدا منتسب نمود؟ اگر نه، پس مسئوليت اين پديده ها با كيست و چه كسي در قبال آنها پاسخگوست؟
    اين خدا كيست كه جملگي خداپرستان (در فرقه ها و دسته هاي گوناگون، از جمله، بنيادگرايان يهودي و فوندامنتاليست هاي مسلمان)، گروه خود را عباد واقعي و برگزيده و مطيع خداوند و بر سبيل هدايت و نجات يافتگي و صواب مي بينند و در مقابل، غيرخودي ها را منحرف و گمراه و كافر و بر مسير ضلالت و خطا مي دانند و با همديگر درمي آويزند و مي ستيزند و خصومت و دشمني مي كنند؟ اين چگونه خدايي است كه بندگانش به نام او يا بي نام او، خون مي ريزند و شقاوت مي ورزند و قساوت مي آفرينند و ظلم مي كنند و زور مي گويند، ولي او، ناظري بي اهميت و بي تفاوت بوده و به آساني و به آسودگي، فقط نظاره مي كند؟
    سؤال اساسي در اينجاست كه در برابر فجايع و مصائب و ويراني ها و ويرانگري ها و نابساماني ها و ناهنجاري هاي موجود در دنيا، چه كاري بايد كرد؟ و چگونه مي توان زشتي ها و كژي ها و ناراستي هاي زندگي اين جهاني را زدود؟ و از ملالت و مرارت و درد و رنج انسان هاي گوشت و خون دار كاست؟ و از قرباني شدن آدميان در پاي اديان و مكاتب و عقايد و ايدئولوژي ها و ايسم ها جلوگيري كرد؟ و اصولاً «خدا» در اين ميان، چه كاره است و آيا كاركردي مثبت و سازنده دارد يا برعكس، نقشي منفي و مخرب بر عهده دارد؟ و در كل، «خدا» به چه كار «اينجا و اكنون» مان مي آيد؟

    آیا ممکن است که آقای سروش یک صفحه خاص در رابطه با سؤالات عمومی خوانندگان و پاسخ به آن پرسشها در این وبسایت در نظر بگیرند؟

    از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی

    از ازل تا به ابد فرصت «مظلومان» است

    دکتر نیازی به آن مقدمه طولانی نبود.همین بیت کار را تمام می کند.اما دریغ که چشم ها قدری از کران تا کران نگر شده اند و جان ها مجال درک از ازل تا به ابد نکرده اند اگر نه این مطلب پوشیده ای نیست.

    آقای دکتر سروش؛چه باد بی نیازی خدواند باشد وچه باد ناتوانی او.در هرحال این باد در همه جای جهان می وزد وحتی شما خود مجبور شده اید فعلا به خاطر این بادفرار را بر قرار در وطن ترجیح بدهید.آقای سروش شما کوچکترین اعتراضی در این وجیزه به آنهائی که بر این ماجرا نفت تشدید می پاشند نکردید ویک سویه به قاضی رفتید.اسرائیل در زمان تشکیل به کشوری حمله نکرده بود،واین اعراب بودند که کلهم اجمعین به اسرائیل یورش بردندوشکست خوردند وزمینهائی را از دست دادند!!!واسرائیل جائی را به زور اشغال نکرده ،بلکه با شکست دشمن متصرف شده.البته اعراب بعدا برای جبران آن شکست ها ،ناگزیر جنگ را مذهبی کردند وآخوندهای ما نیز برای حفظ بیضه اسلام ودر واقع مخالفت با غرب وارزشهای آن به آن جنگ مذهبی پیوستند!!!از شما واقعا حیرت آور بود که مثل یک بچه مسلمان دین ادا ء کردی وصف خودت را به عنوان یک حزب الهی مخلص آشکار کردی ولی یک سئوال باقی که باید وجدانا جواب بدهی چرا به زمینهای از دست رفته در جنگ روسیه،کشتار مردم چچن،اشغال قره باغ،…واخیرا اشغال کریمه وقتل عام زندانیان سال67وپاک سازی کامل احزاب اپوزیسیون در ایران هیچ واکنشی نشان نداده ائی وسکوت مطلق کرده ای؟!!

    با سلام به استاد گرامی
    گاهی خدا خود زمین را می لرزاند و دهها هزار نفر را زیر آوار می کشد. یا سونامی به راه می اندازد و صدها هزار نفر را در ساحل نابود می کند. لایسأل عما یفعل. می گویند این خدا در عصر دایناسورها تمام زمین را نابود کرد تا خلقتی جدیدتر و پیشرفته تر را آغاز کند. گمان می کنم به جای خدای احساسات، باید درک معقولتری از خدا داشته باشیم.
    ایمان به خدا هیچ ایراد عقلی ندارد، اما بسیاری از تصورات ما و انتظارات ما از خدا ایراد عقلی دارد.

    صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید
    این جهان کوه است و فعل ما صدا سوی ما آید صداها را ندا
    در این جهان خداوند فرصت هایی در اختیار انسان ها می نهد تا هر کس متاع خویش بنمایاند و خداوند نیز با چیرگی تمام همه را در مسیر سنت ها یش روانه می سازد سرانجام ظلم جز تباهی نیست و سرانجام عدل و قسط جز روشنی نیست و صد البته باید صبوری ورزید و سرانجام هر کدام را دید و آنگاه به قضاوت نشست . این تاریخ انتهایی نیز دارد و هر حرکتی فرجامی با خود و در خود می پرورد و این ها همه با سنت های خداوند رقم می خورد .

    با سلام به آقای ابوالفضل
    در تاييد و ادامه ی حرف شما ، نه تنها بسياری از تصورات و انتظارات ما از خدا ايراد عقلی دارد بلکه به همان اندازه انتظارات ما از ديگر پديده ها هم ايراد عقلی و حتی عملی پيدا مي کند .مثلاٌ :
    چون فکر مي کنيم فقط خدا و صاحبان قدرت روی زمين بايد چنين امور ی را اداره کنند در نتيجه گاهی دست روی دست مي گذاريم و فکر مي کنيم “به من چه” ؟ و بعد همانگونه عمل مي کنيم تا . از دست و دهان ايشان اقدامی ايجاد شود و آنچه محرز است تاريخ نشان داده منافع حاکمان و منفعت پرستی آنها مانعی جدی برای گفتن و دفاع از حق است و چه بسا همين موجب پيش روی و قوت يافتن روز افزون ظلم و حق ناشناسی ها بوده و هست . و واقعاٌ اندکی پيدا مي شوند که بگويند چون مي دانم اين حق است در دفاع از آن به حد وسع و محدوده ی توانم خواهم کوشيد نه برای ارتزاق نه برای انتفاع و نه برای هيچ سود ديگری و کوتاه نخواهم آمد .؟ و چون مي دانم آن يک ناحق است و .. برعکس .
    در حال حاضر آيا بر کسی پوشيده مانده که اسرائيل گوی ستمگری را از همه ربوده ؟
    شايد نه .
    اما چرا کسانی که بيش از همه مي توانند در خاموش کردن اين فتنه ها موثر باشند کمتر عمل مي کنند ؟ پاسخ ساده است . چون با بودن اين جنگها ست که نفس مي کشند و ارتزاق مي کنند . و نبودن دشمنی ها و جنگ ها مساوی است با نبودن آنها . و فروش نرفتن سلاحهای آنها .و….

    به قول امام علی ع : رحمت خداوند برکسی که اگر حقی را ديد دفاع کرد .

    آیا مطلبی که شما با عنوان ٫٫ باد بی نیازی خداوند است که می وزد؟ ٬٬ مطرح کرده اید٬ میتواند ارتباطی با
    نظریه ی اخیر استیون هاوکینگ در کتاب «طرح عظیم» که نوشته: برای توضیح عالم هستی نیازی به یک آفریدگار نیست؛ داشته باشد؟ یا اصولاً نظر شما در باره ی این نظریه او چیست؟