روایت هاشمی از دیدار خصوصی با عبدالکریم سروش

• دسته: مصاحبه‌ها

روایت هاشمی از دیدار خصوصی با عبدالکریم سروش

تاریخ ایرانی: بیش از دو دهه پس از بالا گرفتن محدودیت‌ها، انتقادات و حملات رسانه‌ای به نظریه‌پرداز «قبض و بسط شریعت» که بعدها به ترک کشور از سوی او انجامید، اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور پیشین در کتاب خاطرات سال ۱۳۷۱ خود از بررسی این موضوع در سطح عالی نظام در همان زمان و دیدار خصوصی‌اش با عبدالکریم سروش پرده برداشته است. دیداری که کمتر دربارۀ آن سخنی گفته شده است.

از آن زمان که سروش عضو برجسته و شناخته ‌شدۀ ستاد انقلاب فرهنگی بود، نظراتش در کتاب‌های «بینش اسلامی» دبیرستان‌ها تدریس می‌شد و آنتن رسانۀ ملی را در اختیارش می‌گذاشتند تا مردم را به راه راست هدایت کند، کمتر از یک دهه می‌گذشت که زمینه و زمانه پیش رویش متحول شد. او از همان آغاز انتشار مجلۀ «کیان» مورد انتقاد بود. از همان زمان که مقالۀ «تقلید و تحقیق در سلوک دانشجویی» را نوشت و از دانشجویان خواست که محقق باشند نه مقلد؛ از همان زمان که چاپ سلسله مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» را در ماهنامۀ «کیان» پی گرفت و از تفاوت میان دین و معرفت دینی سخن به میان آورد. سال ۱۳۷۱ دو سال پس از نخستین جرقه‌های جدایی‌اش از روایت رسمی، شرایط برای سروش سخت‌تر از همیشه بود. منتقدانش خصوصاً در نشریاتی چون کیهان، بی‌محابا به او می‌تاختند و هر روز مقاله یا گزارشی علیه‌اش به چاپ می‌رساندند. این‌چنین بود که او دست به قلم شد و در سلسله نامه‌هایی به رئیس‌جمهور وقت که آن‌ها را «رنجنامه» می‌خواند، از آنچه تهمت و افترا و تهدید علیه خویش بود گلایه کرد و انذار داد که «تحریک‌شدگان در قصد جان من‌اند». اشاره‌اش به برهم خوردن جلسات سخنرانی‌اش در دانشگاه‌ها بود که گروه‌های شناخته‌شدۀ موسوم به انصار حزب‌الله سامانش می‌دادند. او در واکنش به این حملات خطاب به هاشمی نوشت: «برای ماندن به دنیا نیامده‌ام و تنها کاری که می‌کنم تجدید وصیت‌نامه خویش است» و در دومین نامه به تاریخ تیرماه ۱۳۷۴ با بیان اینکه «شاید از بدو تاسیس جمهوری اسلامی تاکنون، هیچ کس به اندازه این جانب مشمول هتک و حمله مطبوعات واقع نشده است»، تاکید کرد: «من اینک نزد شما به تظلم آمده‌ام. نه برای خود که در طریقت ما کافری است رنجیدن، بلکه از بیدادی که بر آبرو و فضیلت این فرهنگ پرتوان می‌رود.» سروش سال‌ها بعد با اشاره به آن روزها نوشت: «رنجنامه‌های من به هاشمی رفسنجانی مطلقاً بی‌پاسخ ماند.» اما حالا هاشمی رفسنجانی، در خاطرات آن سال از پیگیری موضوع در دیدارش با رهبری و ملاقات با سروش در اوج حملات رسانه‌ای سخن گفته است.

او در ذیل خاطرات روز ۱۴ تیرماه بدون اشاره به رنجنامه‌ای که از سروش دریافت کرده به دیدارش با رهبری و موضوعاتی که در آن دیدار به آن‌ها پرداخته شد، اشاره کرده و می‌نویسد: «شب با رهبری جلسه داشتیم. دربارۀ استاندار مرکزی، امام جمعه اراک، سرپرستی بنیاد شهید، مدیریت شورای عالی جوانان، کمک به قشرهای آسیب‌پذیر، سیاست‌های اقتصادی، تبلیغات علیه جبهه خلق آذربایجان و جمله جراید به آقای [عبدالکریم] سروش مذاکره و تصمیم‌گیری شد.» (صص۲۱۳-۲۱۲) هاشمی از نتایج این مذاکرات سخنی به میان نیاورده اما حدود دو هفته بعد در خاطرات روز پنجشنبه اول مرداد، از دیدارش با دکتر سروش خبر می‌دهد؛ دیداری که در آن خطاب به سروش تصریح می‌کند که به خاطر اظهاراتش باید هم منتظر حملات این‌چنینی باشد: «آقای [عبدالکریم] سروش آمد. از حملات [روزنامه] کیهان و بعضی دیگر از مقدس‌مآبان به او گله و شکایت نمود و از اینکه در نظام، به فرهنگ عوام بیش از متفکران توجه می‌شود، انتقاد نمود. او را دلداری دادم و گفتم باید در مقابل بعضی از اظهارات خود، منتظر چنان حملاتی باشد.» (ص۲۳۳)

۱۰ روز بعد هاشمی بار دیگر از دیدارش با رهبری و مذاکره دربارۀ سروش سخن می‌گوید؛ مذاکره‌ای که هرچند نتایج آن باز هم مکتوم مانده، اما از اهمیت موضوع حکایت دارد. سروش اندکی بعد در روز وحدت حوزه و دانشگاه، در اصفهان سخنرانی دیگری تحت عنوان «انتظارات دانشگاه از حوزه» داشت و در قالب آن پایه‌ای از سنت‌های حوزوی را به نقد گرفت که با واکنش شدید آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی مواجه شد. با بالا گرفتن بحث‌ها پیرامون نظراتش موقعیت سروش در تریبون‌های رسمی بیش از پیش تضعیف شد و او را به خلوت حلقۀ کیان فرستاد؛ خلوتی که چندان نیز در امن و آسایش نبود، چنانکه در خاطرات هاشمی از روز ۷ اسفند ۱۳۷۱ آمده است: «عصر دکتر [سیف‌الله] وحید [دستجردی، رئیس سازمان هلال احمر] آمد. گزارش کمک‌های فراوان به سیل‌زدگان و تکمیل کارخانه بزرگ سرنگ‌سازی را داد. پسرش حمید، پیغامی از آقای [عبدالکریم] سروش مبنی بر نگرانی‌اش به خاطر تهدیدهای اخیر آورده بود.» (ص۶۰۸)

برگرفته از سایت تاریخ ایرانی

BalatarinTwitterGoogle+Facebook

8 دیدگاه »

    یکی از تأکیدات مرحوم طالقانی در دوران حکومت رژیم٬ پافشاری بر مدیریت و رهبری مملکت بر اساس نظام شورایی بود. او این امر را هم برای سطوح بالای نظام ضروری میدانست و هم برای سطوح دیگر جامعه تا سطح شوراهای محلی.

    فرم ِ مَــّـد ِ نظر او برای تشکیل این شوراها چه در سطح رهبری و مدیریت کشور و چه در سطوح دیگر مملکت٬ شوراهای دمکراتیک با مشارکت نمایندگان اقشار و افکار ِ مختلف ِ جامعه بود.

    نه یک شورای غیر دموکراتیک که فقط متشکل از چند عضو تقریبا ً همفکر باشد.

    اگر یک نظام شورایی ِ دمکراتیک٬ مدیریت کشور و رهبری ِ ایران را به عهده داشت٬ آقای سروش هم اکنون در کنار دیگر هموطنان در ایران میزیست.

    نظر مرحوم احمد مفتی زاده هم بر مبنای شورایی بودن حکومت بود و تز های بسیار فوق العاده ای هم داشت

    استاد این همه بی محبتی های امثال آقای هاشمی و دیگر دوستانشان در ایران از طرف خداوند بوده تا روحتان آنقدر ضربه بخورد تا الان موهبتی باشید برای ما که عین چشمه بجوشید تا امثال بنده در ایران که از تشنگی حقیقت در حال جان کندنیم سیراب شویم .استاد شاید باور نکنید که شبی چند بار به سایتتون مراجعه میکردم تا از آپلود جلسات سخنرانیهاتون مطلع بشم وبه سختی اونهارو دانلود کنم …شبهایی بود که تا 5صبح به اونها گوش میکردم.امیدوارم باز هم از آنچه در ذهنتان میگذرد مارو بی بهره نذارید.خیلی خیلی ممنونم استاد..

    حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

    اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

    باسلام بردكترعزيزكه فكروانديشه رابرماحاكم كرد
    تمامي سخنرانيها و برخي از كتب شماراخوانده ام. واقعاسپاسگزارم. بي حدواندازه. باقيات اصالحات باشد براي شما.
    يك سوال:
    باتعريفي كه شما از خداوند در درس دوم اپيزود دوم داشتيد لطفا بنده راروشن كنيد خداوند چگونه براي ابراهيم گوسفندي فرستاد؟

    ممنون

    اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ

    زمانه غريبی است استاد. اگر نوادری مثل شما را نمی ديدم و به سخنانتان گوش نمی کردم؛ فهم آيات فوق برایم ناملموس می نمود. زيرا در عصری زندگی می کنيم که مداحان و مدح شوندگان نه برای هدايت خلق بلکه برای رسيدن به مطامع دنيوی خود؛ چه مزدهای کلانی طلب می کنند.

    جماعتی که نظر را حرام می دانند نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

    وا مظلوما اسلام و مسلمانی؛ اگر اين دوران را نديده بودم تاريخ امويان و خليفه هايي که جان و مال مردم را بر خود حلال می کردند هم چندان برايم ملموس نبود.
    آشنايي با آثار شما و افکار شما علاوه بر همه مزايايي که بر آن مترتب است؛ برای من يک دوره تاريخ هم به ارمغان داشته گويي با گذشتگان زيسته و غم ها و ناملايماتی را که برای بازگو کردن حق به خود هموار کرده اند، به صورت عينی ديده ام. در روزگاری زندگی می کنيم که هجرت و تحمل ناملايمات غربت اجتناب ناپذير است. هجرت شما و پشت سر گذاشتن مقام و منصب های دنيوی در ايران برای من ياد آور آيه شريفه زير است:

    لن تنالوالبر حتی تنفقو مما تحبون

    تا آدمی عزت و منزلت خود را در راه رضای خدا و برای گريز از ستم رها نکند و جلای وطن نکند؛ معنی قربانی کردن را درک نمی کند. قربانی شما مقبول حضرت حق باد.

    من هميشه دعا گوی شما هستم و به واقع عرض می کنم که زبانم قاصر از تشکر از شماست از اينکه معرفت والایی را اينگونه بی دريغ در اختيار همگان قرار می دهيد؛ سپاسگزارم.

    کان عودی درتوگرآتش زنند این جهان ازعطر و ریحان آگنند
    گر دوسه ابله ترا منکرشوند تلخ کی گردی چوهستی کان قند
    گر دوسه ابله ترا تهمت نهد حق برای تو گواهی می دهد

    با سلام
    وضعیتی که امروز آقای هاشمی دارند کاش سبب می شد شجاعتی میافتند در تجدید نظر راجع به اساس اعتقاداتشان در رابطه با تعریف و انتظار از جمهوری اسلامی و تئوری ولایت فقیه!