هفتادمین زاد روز

• دسته: نامه‌ها و پيام‌ها

Tavalod

BalatarinTwitterGoogle+Facebook

21 دیدگاه »

    اقای دکتر سلام
    برخی علمای نگارش ترکیب بنام خدا را نادرست می دانند و بجای ان به نام خدا را توصیه می کنند
    خدا نگهدار26.9.94

    مشعل روشنگریت همیشه پر فروز باد دکترجان.

    خوب به یاد دارم که در آن زمستان فکری که دنیا را سیاه و سفید می انگاشتم و فهم خود از حقایق را عین حقیقت می پنداشتم و احساس کاذب یقین روح تسامح و تساهل را از من گرفته بود و در میان بسیار دوستان بلقوه مغرورانه در خلوت خود بر حق پنداری می زیستم و نعمت آموختن از دیگران را به بهای حفظ حدود خودی و غیر خودی از دست می دادم و لذت دوست داشتن همه جویندگان حق را به بهانه حفظ خلوص حقیقت وا می نهادم و از طعم شیرین شک و تردید عالمانه خود را محروم کرده بودم و این پندار که حقیقت دین یگانه و در دسترس است و ما مراقبین خلوص و نماینده نمایندگان خداییم دست و پای ذهن مرا بسته بود و مراقبه از افکار دیگران جای مشاوره و هم اندیشی با ایشان را گرفته بود و مفسرین رسمی دینی تحت عنوان مقدسات حق اندیشه را از ما صلب کرده بودند و ما را به نگاهبانی اندیشه های غرض آلوده و تفاسیر غلط آلود از دین گماشته بودند و ما با غروری مشمئز کننده بر این نگاهبانی افتخار می کردیم و روح تجسس و جویایی خود را به مسلخ مصالح آقایان می بردیم و راهی برای تردید در این تکالیف آزارنده روح نداشتیم و رابطه دنیا و آخرت را صراطی واحد می یافتیم که حضرات مفسرین رسمی سازمان عریض و طویل دین عوارض راه بر آن می گرفتند و واقعا جهنمی از نفرت را بهای رسیدن به بهشت قرار داده بودند درست در همان زمان نوری تابید و عزیزی دستمان را گرفت و از سیاه چال یقین کاذب نجاتمان داد برای اولین بار بود که می دیدم کسی از حق تردید در عالم دین و دیانت و یقین و ایمان صحبت می کرد و هر چه که می گفت انگار ما می دانستیم انگار از عمق وجدانمان بر می آمد انگار مدتها به شنیدنش منتظر بودیم صور رهایی بود حق تردید جانم را از تکالیف مخالف وجدان از دوری از دیگران از محروم بودن از مهربانی ها نجات داد و از حق هم زیستی مسالمت آمیز از حق پرسیدن و اقناع نشدن از حق دوست داشتن و دوست داشته شدن از به رسمیت شناختن راه های مختلف رسیدن به سعادت ما را آکند وقتی می گفت حقیقت آسمانی و معصومانه دینی آنگاه که به فهم غلط آلود و غرض آلوده ما آغشته شد دیگر مقدس نیست در زندان مقدسات خود ساخته که در تمام مدت حیات فکری در حصار آن مانده بودیم بر ما گشوده شد و وقتی گفت عقیده دینی هم مانند هر عقیده ای به شرط عبود از امتحانگاه شرایط اجتماعی نمره قبولی می گیرد و این آقا زاده مقدس هم باید بدون تبعیض سر جلسه امتحان بستر اجتماعی خود شرکت کند وگرنه ما حق تردید حتی تمرد از آن را داریم ناگهان ذهن ساکت و مطیعمان به آزمایشگاهی جویا و پرسا و مردد تبدیل شد وقتی یاد آورمان شد که ما دینمان را مفتخر نکرده ایم آنگاه که از آن ایدئولوژی می سازیم بلکه جانش را در حصاری تنگ آزرده ایم تازه متوجه شدیم که رابطه ظالمانه بین ما و دین حداقل دو طرفه بوده و این دین را تازه عزیز کرد دینی که این مدت ابزارش کرده بودیم و جانش را آزده بودیم و عجیب تر از همه اینکه او نه چیز غریب می گفت و نه غیر بدیهی بلکه ما کور بودیم که بدیهی ترین بدیهیات را نمی دیدیم و در غار افلاطون گرفتار شده بودیم او و یارانش در حلقه کیان جانهای بیشماری را نجات دادند من یکی از آن خیل عظیم هستم امروز افکارم با او در بسیاری متفاوت است اما چه باک هم او به من احترام به افکار متفاوت را آموخته هم او به من یاد داده که اختلاف زیباست که گلخانه به تنوع رنگهایش فخر زیبایی می فروشد دکتر عزیز تولدت مبارک تولدت تولد ماست تولدمان مبارک امید دارم عمری طولانی و با برکت داشته باشید همین که در کنارمان باشید قوت قلبمان است همیشه زنده و شاد و پاینده بمانی .

    سلام
    زادروز شمارو تبریک عرض میکنم
    بنده از ۱۶ سالگی باافکار شما بواسطه ی توصیف علم وتفاوت آن بافلسفه درسالهای ۶۳ ببعد آشنا شدم
    والان بسیار شاکر خداوندم که نعمتی مثل جنابعالی را در راه من قرار داده وتا الان قطره قطره درجان تشنه ام هدایت وآگاهی افشانده اید
    یک خاطره از سخنرانی شما در ذهن دارم که از شما سوال شد نظرتون رو راجع به مولانا بگید وشما این بیت از خود مولانا را دروصف علاقه ی خودتون به مولانا گفتید
    همه را بیازمودم زتوخوشترم نیامد
    چو فرو شدم به دریا چوتو گوهرم نیامد
    سر خنب ها گشودم زهزارخم چشیدم
    چوشراب سرکش تو به لب وسرم نیامد
    البته قابل قیاس نیست ولی بنده هم میخواستم این بیت رو در وصف علاقه خودم به شما اعلام کنم ولی بهتر دیدم که این بیت از زبان خودتون در وصف مولانا باشه

    سلام !

    زادروز آموزگار عشق، وفا، اخلاق، آزادگی، راستی، شجاعت، تفکر و اندیشه …. را به آن فداکار عزیز ـ سروش آزاده و همهء دوستداران و رهروان “راه او” , خجسته باد می گویم؛ برای سلامتی توـ او دعا می کنم !

    در پناه حق باشید
    علی

    #عبدالكريم_سروش
    امروز مصادف است با هفتادمين سال تولد اين مرد عزيز (اطال الله عمره و انتفعنا ببقاء وجوده)
    كسانى كه حضوراً يا مجازاً افتخار شاگردي اش را دارند جملگى مذعن اند كه او عارفي وارسته و انسانى اخلاقيست
    حلاوت بيان و سجاعت بنانش آدمى را به وجد مي آورد…
    گاهى غامض ترين موضوعات عرفانى و فلسفي را به سادگى در چنگال سخن ميگيرد…
    او بيش از آنكه سخن نو ارائه كند، مستمع و خواننده را به فكر كردن وادار ميكند…
    او خامه كلمات را به ليقه معرفت و عشق درونش مي آلايد و بر صفحه دل مستمعين نقش سيمرغ ميكشد…
    متأسفم و آه ميكشم كه افتخار زيارتش را ندارم؛ اما مبتهجم و ميبالم كه افتخار شنيدن و خواندنش را بدست آورده ام…
    من در زندگى معلمان و اساتيد بسيار داشته ام، اما بي شك يكى از والاترين و تأثير گذارترين ايشان استاد دكتر عبدالكريم سروش هست…
    از تُندي عتابيه هاي نقدش گاه ناراحت ميشوم، اما وقتي به كسي كه مخاطب نقدش قرار گرفته نظر ميكنم به ياد اين جمله مي افتم كه “كلموا الناس على قدر عقولهم، لا على قدر عقولكم”

    باسلام، در مهر ماه سال 1373 یعنی بیست ویک سال پیش در حوزه علمیه برای اوّلین بار از شما شنیدم. شما را ابتداء در آینه مخافالتان دیدم، مخالفنیی که یک از هزاران هنر شما را نداشتند و از آن زمان تاکنون راه درازی را با شما پیمودم و مهمترین چیزی که یافتم این بود که جرأت دانستن داشته باشم و به سوالاتی که به ذهنم می آید برچسب شبهه نزنم و از بین عرفان خوفی و عرفان عشقی دوّمی را برگزینم که «کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»، البته این به این معنا نیست که به عرفان خوفی یک سره پشت کنم و اگر تجربت اندیش بودم معرفت اندیش هم باشم و پیرایش شریعتی را با آرایش مطهّری و عرفان مغلق ابن عربی را با سادگی مولانا در آمیزم وبه پلورالیسم معرفتی فتوا دهم و انحصار اندیش نباشم و از بزرگان ادب فارسی چون حافظ و سعدی و نظامی و عطّار هم غافل نباشم که این بزرگان «پرویزن معرفت رابه شهد عبارت» برآمیخته اند. فرزند زمان خویشتن باشم و به حوادث سیاسی حسّاس و به اخلاقی تر بودن دموکراسی بر استبداد، انگشت تأکید بنهم ولی، از عرفان غافل نباشم و « به معراج برآیم گر از آل رسولم» و به قدر میسور سعی در بسط تجربه نبوی کنم. زادروزتان خجسته باد عمرتان مستدام و در دنیا و عقبا شادکام و سعادتمند باشید.

    وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
    پاینده و سلامت باشی دکتر

    شاه آن باشد که از خود شه شود
    نی به مخزن ها و لشکر شه شود
    مخزن آن دارد که مخزن ذات اوست
    هستی او دارد که با هستی عدوست

    البته این گزیده را در وصف دکتر سروش از مولانا گفتن نه حسد است و نه غلو
    بلکه فخری است که به او داریم و شیرینی ذائقه فهم ما ممنون سخنان شیرین اوست.

    زادروزتان مبارک و گفتار و نوشتارتان پایدار

    و چه نکو گفت مولوی:

    چون دهانم خورد از حلوای تو
    چشم روشن گشتم و بینای تو

    چه شکر فروش دارم که به من شکرفروشد
    که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم

    خدای را سپاس بی کران که دست مرا گرفت و بر سر سفره شما نشاند.آرزوی طول عمر توام با سلامتی و توفیق روز افزون برایتان دارم.

    من هم از طرف خود سالروز این مرد بزرگ ,خزانه علم و عرفان را مبارک میگویم . به حق و بدون گزافه باید بگویم که دکتر سروش یکی از برکات روزگار ماست . از خداوند برای شان صحت مندی تمام آروز دارم

    بزن که سوز دل من به ساز ميگويي
    ز ساز دل چه شنيدي که باز ميگويي

    مگر چو باد وزيدي به زلف يار که باز
    به گوش دل سخني دلنواز ميگويي

    مگر حکايت پروانه ميکني با شمع
    که شرح قصه به سوز و گداز ميگويي

    به ياد تيشه فرهاد و موکب شيرين
    گهي ز شور و گه از شاهناز ميگويي

    کنون که راز دل ما ز پرده بيرون شد
    بزن که در دل اين پرده راز ميگويي

    به پاي چشمه طبع من اين بلند سرود
    به سرفرازي آن سروناز ميگويي

    به سر رسيد شب و داستان به سر نرسيد
    مگر فسانه زلف دراز ميگويي

    بسوي عرش الهي گشوده ام پر و بال
    بزن که قصه راز و نياز ميگويي

    نواي ساز تو خواند ترانه توحيد
    حقيقتي به زبان مجاز ميگويي

    ترانه غزل شهريار و ساز صباست
    بزن که سوز دل من به ساز ميگويي

    درود استاد گرامی پاینده باشی و ما همچنان نظاره گر اتش افروختن های شما در خرمن جهل و استبداد وخرافات باشیم . نام زیبای فرزندم رامتبرک ساختم به نام شما سروش به پاس سختی ها و مرارت های شما در این راه بی پایان .به قول اخوان شکرپراشکم نثارت

    تولدتان مبارک باشد پدر گرامی. از روزی که با شما آشنا شدم همه زندگیم عوض شد. ممنونم بی نهایت.

    باسلام
    چقدر استاد عزيز جاي شما در اين سياهي و تباهي ولايت خاليست از ان جهت كه پرتو افشاني كنيد و سطح دانايي و تفكر را در اين تيرگي، سطحي ببخشد.
    اگر چه نيك ميدانم كه در اين ((باغ وحش ولايت)) سالهاست كه ديگر جاي شما نيست اما چه كنم كه شوق ديدار شما در دل دارم، هر چند كه اين شور و اشتياق ديدار و اثار شما حكايت اين بيت شيخ اجل است:
    جمال در نظر و شوق همچنان باقيست
    گدا را گر همه عالم دهند گداست
    اميدوارم در عافيت باشيد به اميد ديدار

    سلام خدمت استاد بزرگوار
    ما متولدین دهه 70 افتخار آشنایی حضوری با شما را نداشته ایم. امیدوارم روزی برسد که در کشور خودتان از شما درس اخلاق و معرفت الهی را بیاموزیم

    سلام استاد
    هفتادمین زادروزتان را صمیمانه تبریک عرض می کنم و مطمئنم که ارادت ارادتمندان به هیچ وجه از سر اغراق نیست بلکه حقیقتی خجسته است که اینجانب نیز به آن مبتهجم.
    خوب به یاد دارم که سالها پیش در دهه هفتاد زمانی که موسم نمایشگاه کتاب در غرفه صراط نشسته بودید به بهانه گرفتن امضا بر پشت جلد یکی از کتابهایتان به حضور رسیدم و با شرمی بیمناک دست خود را به آرامی و به امید دست دادن با شما جلو آوردم و شما چه سفت دست مرا فشردید بطوریکه این جسارت را پیدا کردم که نصیحتی از شما بخواهم. نصیحت اول این بود: خواندن قران و نهج البلاغه و مثنوی که ناگهان گویا نصیحتی دیگر هم به زبان شما جاری شد و آن این بود: مرید کسی نشو ! حتم دارم که شعله های ارادت جوانی بیست ساله شما را نگران کرده بود که آنچنان گفتید ولی پس از حدود بیست سال از آن زمان اکنون باید همان شعر مولوی را که در وصف علاقه خود به او خواندید و در نوشته یکی از دوستان هم در این صفحه آمده است را به ضرس قاطع تکرار کنم که : همه را بیازمودم زتو خوشترم نیامد…
    نمی دانم ولی شاید این طنز زمانه که تاریخ تولد شما مصادف با تاریخ درگذشت مولانا شده است معنایی معنوی داشته باشد که: او بخفت و بخت و اقبالش نخفت !

    عمرتان دراز و ستاره اقبالتان بلند باد

    جناب محترم دکتر سروش ! شما بهترین سرمایه دین هستید. خداوند به عمر گرانبهای شما برکت عطا کند و همیشه سالم و صحتمند بمانید. من مرید شما شده ام.

    سلام بر آموزگار عشق و معرفت، و معلم عزیز و بزرگوار، عبدالکریم سروش.

    شما انسان شریفی هستید، چون ارزش های انسانی و اخلاقی را پاس داشته اید و بر ظلم و جهالت شوریده اید. از جنابعالی بسیار آموخته ام و از نفس گرمتان بهره ها برده ام؛ زبان، از اظهار مراتب سپاسگزاری و قدردانی ام قاصر است.
    امیدوارم که همواره حقیقت جو و روشنایی بخش و متواضع باقی بمانید. از صمیم قلب، برایتان آرزوی سلامتی و طول عمر همراه با عزت و عاقبت به خیری دارم.

    در پناه حق باشید.

    چون دهانم خورد از حلوای تو
    چشم روشن گشتم و بینای تو

    توصیف و دلنوشته جناب مجید سلطانی نسبتا حرف دل من و امثال من است

    آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
    شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
    در بن چاهی همی‌بودم زبون
    در همه عالم نمی‌گنجم کنون
    آفرینها بر تو بادا ای خدا
    ناگهان کردی مرا از غم جدا
    گر سر هر موی من یابد زبان
    شکرهای تو نیاید در بیان
    می‌زنم نعره درین روضه و عیون
    خلق را یا لیت قومی یعلمون

    بسی خرسند و شادمانم که با اثار شما استاد گرامی از چاه ظلمت جهل و تعصب و دگم گرایی رهایی یافتم
    صدها سال بر عمر پر برکت شما فزونی باد